آيا تو كجا و ما كجاييم؟
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 13:57
"كه داد خود بستانم به بوسه از دهنش"
دردي دردش
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:44
"به كام ما بود عالم اگر او يار ما باشد"
بماني و ببيني
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:42
اي مرغ گرفتار بماني و ببيني؛ آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست!
کند خراب اخر
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 9:28
بهار هرچه نشاط آور و خوش و زیباستبعکس پاییز افسرده است و غم افزاستهمین کتیبه ای از بی وفایی دنیاستاز این معامله ناپایداریش پیداستکه هرچه سازد اول کند خراب آخر... Adblock test (Why?)
باقي همه فاني دانست
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 9:28
"كه نه هر كو ورقي خواند معاني دانست"
سر بنهاد:)
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
جان من! جان من فدای تو باد هیچت از دوستان نیاید یاد می روی و التفات مینکنی سرو هرگز چنین نرفت آزاد آفرین خدای بر پدری که تو پرورد و مادری که تو زاد بخت نیکت به منتهای امید برساناد و چشم بد مرساد تا چه کرد آن که نقش روی تو بست که در فتنه بر جهان بگش
بابا:))
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
چه کار اندر بهشت آن مدعی را که میل امروز با حوری ندارد
:))))
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملکست یار بت پیکر مه روی ملک سیما بود
بله،
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
تفكر هم ديگر پشم و پيله اش ريخته، بي خطر شده.
اي روشنِ خدا
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. از تو در شگفت هم نمی توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست: مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام. تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند
عيد يا هرچيز كه مناسب تره
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
پس پيش آن كه آوازِ پست را مي شنود مشغله و بانگ چه حاجت باشد؟! -بابت تبريك ها ممنون، عيد شما هم مبارك.
مجنون
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
كه ليلي را از خود او جدا نمي ديد: "نقش خيال تو در چشمم و نامت بر زبانم و يادت در قلبم جاري است. به كجا نامه بنويسم؟!"
کاندرونم گر چه میسوزد منور میشود
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 16:46
قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود چون همیسوزد جهان از وی معطر میشود
من اومدم:")
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 22:56
سال نویی اولین دیدارم با بلاگفا الانه=)))سال نوتون مبارک=)+در پاسخ اینکه چرا نبودم فقط میتونم بگم نمیدونماگر خدا بخواد هستم ازین ببعد
کارمرگ
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 22:56
《انسان مرگ آشنا بی نیاز از تباه کردن روح است.》
گفت
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 22:56
گفت: پس نجاتم بده. تو مثل خدا بی تفاوتی.می آفرینی و رها میکنی.
Hbd
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 14:12
شاید میان غم های آوار شده و فریاد خفه شده ام جایی برای سالگرد طلوع ماه بیابم=)
این چنین
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 14:12
《یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند...》
خیال
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:17
"ببین ز جور تو ما را چه زخم ها به تن است"
غم دارم
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 11:14
امروز يه جفت دختر به دنيا اوردم كه وقتي باردار بوده مادرشون پدرشون تصادف ميكنه ميميرهتمام طول بخيه زدن اشكام ميريخت پايين دوتا بچه،اونم دوتا دختر.....بدون بابا،اونم از اول ِ كار ،خدا ميدونه چقد تلخه